<?xml version='1.0' encoding='UTF-8'?><?xml-stylesheet href="http://www.blogger.com/styles/atom.css" type="text/css"?><feed xmlns='http://www.w3.org/2005/Atom' xmlns:openSearch='http://a9.com/-/spec/opensearchrss/1.0/' xmlns:georss='http://www.georss.org/georss' xmlns:gd='http://schemas.google.com/g/2005' xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'><id>tag:blogger.com,1999:blog-14957481</id><updated>2011-04-21T13:47:55.684-07:00</updated><title type='text'>کوه یخی</title><subtitle type='html'></subtitle><link rel='http://schemas.google.com/g/2005#feed' type='application/atom+xml' href='http://shazdehkoochoolu.blogspot.com/feeds/posts/default'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/14957481/posts/default?max-results=100'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://shazdehkoochoolu.blogspot.com/'/><link rel='hub' href='http://pubsubhubbub.appspot.com/'/><author><name>قلندر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/05938993916136991809</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><generator version='7.00' uri='http://www.blogger.com'>Blogger</generator><openSearch:totalResults>4</openSearch:totalResults><openSearch:startIndex>1</openSearch:startIndex><openSearch:itemsPerPage>100</openSearch:itemsPerPage><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-14957481.post-112834815951353830</id><published>2005-10-03T06:58:00.000-07:00</published><updated>2005-10-03T07:02:39.526-07:00</updated><title type='text'>درنقدروشنفکری دینی</title><content type='html'>در نقد روشنفکری دینی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;صنعت مونتاژرا می باید بی اغراق پررونق ترین صنعت درایران قلمداد نمود. صنعتی که در جای خود حکایت ازهنری کذایی دارد .هنردرهم آمیختن فراورده ها وایجاد محصولی جدید. هنری که درگام نخست انسان رابه یاد "فینگلیسی " می اندازد ازنوع مرسوم در"چت رومهای ایرانی" !!&lt;br /&gt;هنری که باتهمایه سانسور(که آنهم هنری دیگر از جماعت ایرانی است) به چنان نبوغی می انجامد که شرکت سینمایی ژاپن رابه خریدن نسخه ای مونتاژی از آنچه خود ساخته مجاب می کند."سالهای دور از خانه"&lt;br /&gt;اما زیبایی این قضیه درآنجاست که این هنرنه فقط هنر عامه ،که حتی هنر نخبگان ایرانی نیز هست .نخبگانی که بانگاهی کارکردگرایانه (ونه از سر بصیرت ودوراندیشی)به امتزاج بنیانهای فلسفی ومونتاژآخرین مدل از تئوریهای فلسفی –اجتماعی می پردازند.تئوریهایی که نظیر مونتاژ صنعت خودرو ایران به طی کردن چندین کیلومتر وسپری شدن چند سال دلخوش است بااین ته مایه که "درآینده خدا کریم است"!!&lt;br /&gt;واینگونه است که تئوریهای وطنی از عمیق ترین مفاهیم فلسفی تا ملموس ترین کارکدهای سیاسی نظیر قارچهایی خود رو یکی پس ازدیگری درعرصه تفکر ایران رشد می نمایند وهریک پس ازنخ نما شدن جای خود رابه تئوریهای دیگری ازهمین جنس می دهند واین تمام آن حقیقتی است که روشنفکر ایرانی را(آنچنان که رامین جهانبگلو می گوید ) به"ناتوانی از گفتگو باجهان " سوق می دهد.چه آنکه ،"زبان" این روشنفکر چنان ملغمه ای است (نظیرفینگلیسی) که هیچ پایه معرفت شناسانه ای نمی توان برای آن قائل شد. آسیمیله کردن لغات وجایگزینی مفاهیمی جدید برروی همان لغات چنانکه دربهینه ترین شرایط آن مفهوم ،درک کننده ای درمحدوده جغرافیایی ایران پیدا خواهد کرد.&lt;br /&gt;بی تردیدهمین ساده انگاری ذهن ایرانی است که سیاستمداران ایرانی رابرآن می دارد که باتقلید از مقلدان مونتاژی خود باکوچکترین جابجایی قدرت سیاسی به ایدئولوژی پردازی بپردازند.ایدئولوگ-سیاستمدارانی که روزی حل تمامی مشکلات ایرانی را به الحاق مشروعه به مشروطه(که آنهم خود قرائتی ناتمام از دموکراسی بود) می دیدندو روزی دیگر پسوند اسلامی را به هر آنچه که بوی مدرن داشت می آویختند به این ظن که الگویی بی بدیل ودرعین حال وطنی ساخته اند بی آنکه ذره ای به این نکته بیندیشند که آیااین "فرانکشتاین"(شتر ،گاو،پلنگ)"به قول سوسن شریعتی"دارای اندکی از ویژگیهای کارکردی اصالت اولیه خود است یا خیر ! اما بی تردیدنه مقاومت شتر ،نه شیر آوری گاو ونه شجاعت پلنگ که این فرانکشتاین از این همه تنها اسمی تو خالی بود.&lt;br /&gt;از "مشروطه مشروعه "تا "جمهوری اسلامی " هزار ویک روشنفکری بودند که هر یک بانشستن برگوشه ای از این سفره به ارتزاق پرداختند وجماعتی سرخوش که آخرین مدل دموکراسی !! درآینده ای نزدیک دوای تمام دردهای آنهاست، اما حاصل همیشه همانی بود که سوسن شریعتی به زیبایی می گوید : (( مامدام(درطول این صدسال) داریم از خود می پرسیم که کیستیم وچگونه هستیم وچرااینگونه ؟ دراین سرگردانی صد ساله درجزر ومد کیستی وچیستی خود، بارها با توهم نجات فریاد بر آورده ایم(ساحل !ساحل !) وهربار باز به گرداب دیگری در غلتیده ایم.))&lt;br /&gt;  گرچه جستارفوق در نوع خود بیانگر کلیات این عقب ماندگی است،اما بی تردیدجزئیات بیشتری رامی توان به ذلایل عقب ماندگی ودرجازدگی ضمیمه کرد.&lt;br /&gt;درزیر به چند نمونه از این دلایل(درحد بضاعت حقیر) اشاره می گردد:&lt;br /&gt;1 .علم روشنفکری درایران همواره بر دوش کسانی بود که از فرنگ بر گشته وآگاه به مسائل روزجهان سعی در بومی کردن آموخته های خود می کردند .اما از بدقضیه این این نقطه وت درفاصله ای نزدیک بهمونتاژکردن مفاهیم منتهی می گردید.&lt;br /&gt;روشنفکری که بستررابرای ترویج اندیشه های اصیل جهانی نامناسب می دید ،برای پل زدن به میان اجتماع وارتباط برقرار کردن با جماعت امی چاره رادرآن می دید&lt;br /&gt;که باخلق مفاهیم جدید که هم رنگ وبوی وطنی داشته باشدوهم نوآوری غربی را،به اندکی پیشرفت درجامعه کمک کند اما او به این نکته بی توجه بود که این جریان خودساخته پادرهواتر آن است که بتواند به انبوهی از سوالات پاسخ دهد.چه آنکه از یکسو روایتی ابتر از یک اندیشه پخته شده ومکتبی است وازسوی دیگر بابه جریان انداختن یک هیاهوی سیاسی وبابه حرکت درآوردن توده از نقطه سنتی به نوعی سرگردانی دراومنجر گردیده است.&lt;br /&gt;2. روشنفکر ایرانی که حتی قیافه ظاهریش هم مشمول این مونتاژغیرهنرمندانه است درحالیکه کت وشلوار می پوشید وکراوات زده درجلسات حاظر می شد درهمان&lt;br /&gt;حال به منبر می رفت ورسالت یک روشنفکر سنتی راایفا می نمود!!وجماعت نیز سرخوش از این اتوکشیده هایی که برایشان هم ازسنن اجدادیشان می گفت وهم بهشتی راکه آنان فقط درشهر فرنگ دیده بودند به تصویر می کشید،چنان ذوق زده&lt;br /&gt;می شدند که به تدریج "طبقه ای "به نام روشنفکر دینی را پذیرفته بودواصالتا روشنفکری رادرنوع دینی آن می دانستند.&lt;br /&gt;3 .«روشنفکری دینی»:قرائتی که اگر چه سعی برآن داشت که به حل مشکلات اجتماع کمک کند اما دربهینه ترین شرایط تمام رسالتش در«دکتری دینی »خلاصه شد ؛دکترهایی که سعی می کردند دین رابهبود ببخشند وآنرا بامقتضیات مدرن انطباق دهند .(تعبیر امید مهرگان)اینان نه یک روشنفکر اصیل (به معنای منتقد شرائط حال جهت رسیدن به وضعیت منا سب)که خود "روشن بین" هایی بودند که بابه روزکردن مفاهیم سنتی به خلق مدرنترین قرائت ممکن (درهمان قالب دین)می پرداختند.پدیده ای که هرگز شایستگی تبدیل شدن به یک جریان تاثیر گذار عمقی راپیدا نمی نمود.&lt;br /&gt;درنگاه اینان دین هم سوژه بود وهم ابژه.هم دردبود وهم درمان.بی آنکه ذره ای به این اندیشه شود که آیا خارج از این چهارچوبهای کلیشه ای راه دیگری وجود داردیاخیر!&lt;br /&gt;به اسمها توجه کنید؛محمد تقی شریعتی،دکتر علی شریعتی،مهدی بازرگان،یدالله سحابی،دکتر سروش ،مجتهد شبستری ،فاضل میبدی ،محسن کدیور ،اشکوری و...&lt;br /&gt;اینان همه روشنفکران دین بودند وبی اغراق خط قرمز های تعریف شده دربدنه اجتماع وحتی همین نخبگان متعهد به آزادی نیز(آگاهانه یاناآگاهانه)اجازه ساخت وپرداخت روشنفکرانی از نوع دیگر راغیرممکن می نمود.&lt;br /&gt;4 .بی گمان نخستین ایراد واردبرهرنوع دیگر از "روشنفکری " مبتنی بر این اصل تکراری است که«ملت ایران اساسا یک ملت دیندار است»،بنابراین هرنوع نوآوری که مبتنی بربهرسمیت شناختن این "هنجار"نباشد یکنابهنجاری محکوم به فناست؛&lt;br /&gt;گرچه اصالت جمله فوق بواسطه فقدان تعریفی واحد ازدینداری وحتی موردمناقشه است اما برفرض پذیرفتن آنباید براین نکته صحه گذاشت که وظیفه یک روشنفکر نه پرداختن درمحدوده یک خط قرمز که خود پرداختن به آن خط قرمز است وگرنه دکور داخلی یک ساختمان قدیمی راعوض کردن مشکلی از مشکلات آن حل نخواهد کرد؛&lt;br /&gt;روشنفکر موظف است که دین رابه عنوان مسئله ای پیش رو بررسی کنداما اینکه به نوین کردن قرائات دینی وکشف وشهود درآن جهت راه حل ارائه دادن به مردم درقالبی از پیش تعیین شده باشد،امری است که وظیفه دینداران است چه آنکه دغدغه روشنفکر راه حل دادن برای حل مشکلات اجتماع است ،آنهم برمبنای اصولی ریشه دار ومنطقی .&lt;br /&gt;روشنفکر ایرانی موظف است درمسیر خود«وجهه مذهبی»مردم رابه عنوان گرایشی غالب مورد توجه قرار دهد امااین تنها بخشی از رسالت کلی تر اوست.دغدغه فوق همان قرائتی است که امید مهرگان¹ را به جایگزینی مفهوم "روشنفکری مذهبی"&lt;br /&gt;سوق می دهد اما به اعتقاد حقیر این همان دردتاریخی است،چه آنکه قائل بودن به روشنفکری وبه رسمیت روشنفکران بی تردید وجهه ای ایجاد خواهد نمود که هر نوع از روشنفکری رادرآن می توان مشاهده نمود،بنابراین نیازی به ساختن ومونتاژ&lt;br /&gt;واژه ای جدید نمی باشد .نقطه ای که او آنرا حدواسط روشنفکری دینی وروشنفکری لائیک (سکولار)قرار می دهدهمان نقطه گذاری است که علیرغم درست بودن مفهوم پشت آن می تواند به هزار ویک سوءاستفاده وطبقه سازی جدید منجر گردد،طبقه ای که تابوهای خود را پرورش خواهد دادو خودی – ناخودی خواهد داشت.&lt;br /&gt;5. فارغ شدن از«بازیهای زبانی»وبه رسمیت شناختن «هنجارهای جهانی»امری است که یکبار برای همیشه باید سرلوحه ذهن روشنفکر ایرانی قرار گیرد.&lt;br /&gt;آذین بندی واژه "روشنفکری" (که درذیل آن واژگانی نظیر دموکراسی دینی ،حقوق بشر دینی ،جامعه مدنی دینی و...رانیز به دنبال دارد)جز لقمه ای باب دهان ساختن&lt;br /&gt;دولتمردان فرصت طلب و عوام راحت طلب ما حصلی نخواهد داشت.&lt;br /&gt;قطعا متمرکز شدن بر زمینه هایی که امکان الگوسازی برای جهان راداشته باشد برای ایرانیان امری غیرممکن نیست مشروط برآنکه این امر برپایه اصولی معرفت شناسانه وقابل قبول صورت پذیرد.&lt;br /&gt;بنابراین بااین ایده که "دیررسیدن بهتر ازهرگز نرسیدن است" می باید به نقد روشنفکرانه ساختارهای اجتماعی درایرن همت گمارد ودراین میان از ساخت خطوط قرمز تصنعی در حوزه تفکر واندیشه فارغ شد.بابد دانست که سرنوشت اجتماع چیزی فراتر ازسرنوشت یک کارخانه یاصنعت است وشکست الگوهای مونتاژی ذر عرصه جامعه تاثیرات وخیم تری ازالگوهای مونتاژی درصنعت خودرو ایران داردکه بادیپورت شدن تمام خودروهای مونتاژی ساخت وطن دریک بازار منطقه ای نیز هیچ اتفاقی نمی افتد اما دیپورت شدن دردنیای شبکه ای امروز عملا انزوا وانحطاط آن کشور را به دنبال خواهد داشت.هرچند "افغانستان"نیز الگویی بی بدیل درجهان است!!!!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;                                                       ع. احسانی&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/14957481-112834815951353830?l=shazdehkoochoolu.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://shazdehkoochoolu.blogspot.com/feeds/112834815951353830/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=14957481&amp;postID=112834815951353830' title='1 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/14957481/posts/default/112834815951353830'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/14957481/posts/default/112834815951353830'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://shazdehkoochoolu.blogspot.com/2005/10/blog-post.html' title='درنقدروشنفکری دینی'/><author><name>قلندر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/05938993916136991809</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-14957481.post-112282090507665728</id><published>2005-07-31T07:36:00.000-07:00</published><updated>2005-07-31T07:47:28.556-07:00</updated><title type='text'>فروغ فرخزاد</title><content type='html'>&lt;div align="justify"&gt;فروغ ودستاوردهای شعر جدید فارسی&lt;br /&gt;بانگاهی به شعر((ای مرز پرگهر ...)) از مجموعه تولدی دیگر&lt;br /&gt;فاتح شدم&lt;br /&gt;خود رابه ثبت رساندم&lt;br /&gt;خودرا به نامی دریک شناسنامه مزین کردم&lt;br /&gt;وهستی ام به یک شماره مشخص شد&lt;br /&gt;پس زنده باد 678 صادره از تهران.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;((فروغ فرخزاد)) بزرگ بانوی ادبیات معاصر را می باید خارج از چهارچوبهای رایج ادبی ونقدهای مرسوم،به بازخوانی نشست. چراکه فروغ نه صرفا به عنوان شاعر،بلکه به عنوان یک (( جریان شعری)) در ادبیات به ظرفیتهایی دست یافت ، که بی اغراق می باید به نوعی شاعران بعد از او را وامدار ومیراث خوار دستاوردهای وی دانست. گرچه آثار بسیاری در بازخوانی وبازشناسی شعر وشخصیت فروغ فرخزاد به نگارش درآمده است ،اما خاصیت شعر فروغ به گونه ای است که با هربار بازخوانی می توان به نتایج جدید وبدیع دست یافت .&lt;br /&gt;اگر شعر رابه روایت ((عین القضاﺓ همدانی)) آینه ای بدانیم که(( هرکس نقد حال خویش رادرآن می بیند))چه به جاست که ((تاویل پذیری )) را به عنوان رمز شعرهای فروغ ،درجایگاهی برابر((حافظ)) ،به ارمغان آورنده ((جاودانگی))به شمار آوریم ؛(جاودانگی)ی که باهربار((خوانش ))به باز شدن دریچه ای تازه از شعر برای مخاطب منجر می گردد .&lt;br /&gt;به خلاصه وباتکیه بر((متن))شعرهای فروغ موارد زیر رامی توان (درحد بضاعت حقیر) به عنوان عمده ترین دستاوردهای شعرهای فروغ نام برد:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;1 تکیه بر زبان گفتاری وبهره گیری مناسب ازآن:امری که عملا درشعرهای فروغ به نوعی((تشخص زبانی )) منجر می گردد . زبان گفتاری چه آنجا که با بهره گیری مناسب از تجربه های ((زبانی-زمانی)) به درونی کردن مفاهیم رایج اجتماعی ویاری کردن شاعر برای ((شعر گفتن )) ،و نه ((شاعرانه حرف زدن )) ،منجر می گردد وچه آنجا که با پهلو زدن به زبان عامیانه به خلق فضایی ملموس درشعر (به علی گفت مادرش روزی...) منجر می شود ،درهمه این موارد درخدمت مفاهیمی قرار می گیردکه بی اغراق در نبود این نوع خاص زبان ، به غامض گویی ونوعی ((مانیفیست فلسفی))مبدل می گردید . به عبارتی دقیق فروغ با ظرافتی کم نظیر ، با بهره گیری ازظرفیت زبان گفتار (که تا پیش از این مهجور مانده بود) به سادگی ،عمیق ترین مفاهیم را به ((شعریتی همه فهم )) مبدل می کند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;2 رهایی از نظم (( موزیکی )) و((عروضی)) ودستیابی به نظم ((طبیعی )) در شعر را می باید ازنکات برجسته شعر فروغ به حساب آورد؛تجربه ای که نیمادرشعر (همسایه ) به آن نزدیک شده بود .فروغ با بهره گیری مناسب از پتانسیل کلمات وبانوعی کنار هم چیدن(خودآگاه – ناخودآگاه) کلمات ،درحقیقت به ساختاری دست می یابد که نیاز به وارد کردن وزن ،به عنوان یک عنصرخارجی ونگهدارنده (داربست ساختمانی)به شعر نمی باشد؛به عبارتی " پازل شعری" فروغ با بهره گیری از یک نقشه ذهنی که نشات گرفته از تربیت ،ذهنی - زبانی شاعر است چنان کامل می شود&lt;br /&gt;که نیاز موسیقیایی مخاطبی که سالها شعر را به وزن شناخته ،ارضاء می نماید ،&lt;br /&gt;بی آنکه مفاهیم رادر مسلخ وزن قربانی نماید؛&lt;br /&gt;دلم گرفته است&lt;br /&gt;دلم گرفته است&lt;br /&gt;به ایوان می روم وانگشتانم را&lt;br /&gt;بر پوست کشیده شب می کشم&lt;br /&gt;چراغهای رابطه تاریکند&lt;br /&gt;چراغهای رابطه تاریکند&lt;br /&gt;3 اگر" شعرهای خوب " را " نا تمام " بدانیم (چنانکه فروغ خود گفته است) در شعر فروغ این روایت ناتمام را می یابد حاصل نوع زندگی (که البته در نوع خود ناتمام بود) و نگاه فروغ به دنیای اطراف وی دانست.&lt;br /&gt;" زبان،انسان،جهان " به عنوان سه عامل سازنده یک شعر با درخدمت هم قرار گرفتن به خلق زیباترین اشعار بویژه دردومجموعه پایانی (تولدی دیگر) و(ایمان بیاوریم...) منجر می گردد به گونه ای که درغالب اشعار این دو مجموعه ،فروغ با بهره گیری از تجربه های زندگی شخصی خویش وبا آغاز کردن روایت از (من شخصی) به (من اجتماعی )ی می رسدکه آنچنان که گفته شد ،با گرفتن آینه ای در مقابل تک تک افراد رنگ ولعابهای ظاهری آنان را به رخشان می کشد ؛بویژه اینکه این امر با پیوند خوردن به عصیان شعری- شخصیتی وی به نوعی احساس تنفر یا چندش در مخاطبان ،ازموقعیت قرار گرفته درآن منجر می گردد .&lt;br /&gt;اگر ویژگی یک روشنفکر را "نقد حال " برای رسیدن به آینده ای بهتر بدانیم ،بی اغراق ((وجه روشنفکری )) فروغ بخش غالب شخصیت او را تشکیل می دهد .&lt;br /&gt;4 بی گمان بازخوانی باز شکافی شعر((ای مرز پرگهر...)) از مجموعه تولدی دیگر بیش ازهرچیزمبین موارد اشاره شده دربالامی باشد. شعری که بی گمان می باید آنراچکیده زندگی ونگاه فروغ دانست .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;فاتح شدم&lt;br /&gt;خود رابه ثبت رساندم&lt;br /&gt;خودرابه نامی درشناسنامه مزین کردم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ضربه نخستین سطر شعر به کششی منجر می شود که درسطرهای بعدی شاعرروایتی خلاصه اززندگی خویش راازکودکی تالحظه نوجوانی وپذیرفته شدن به عنوان یک شاعر روایت می کند .امری که باطعنه زدن به بدنه پوسیده اجتماع ،هرگز به روایتی صرفا شخصی وکسالت بار منجر نمی گردد.&lt;br /&gt;" تولد فروغ ": تولدی که در بدو خویش با عصیان از هنجارهای فرهنگی جامعه همراه است . فرهنگی که عظمتش را در گذشته ای پرافتخار می بیند وبا روایتی اسطوره ای از" آنچه که بود" ونه "ازآنچه که هست " در گذشته به تکرار می رسد. نسلی که: (( زنده است ،&lt;br /&gt;مانند زنده ورد ،&lt;br /&gt;که یک روززنده بود.))&lt;br /&gt;والبته امروز تنها به نامی از" زنده بودن " دلخوش است.&lt;br /&gt;فرهنگی که شعررابه وزن می شناسد،مدرن بودن را درادادرآوردنوروشنفکری رابه غلمبه حرف زدن وفروغ درچنین جامعه ای تولد خویش را عصیا نی می سازد برجامعه ،جایی که او با اولین نگاه رسمی اش از (( لای پرده )) شاعرانی را می بیند&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;((که حقه بازها همه در هیئت غریب گدایان&lt;br /&gt;درلای خاکروبه ،&lt;br /&gt;به دنبال وزن و قافیه می گردند ))&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ودر"نخستین قدم رسمی اش " یکباره "از میان لجنزارهای تیره" بلبلانی را مشاهده می کند که "سیاهی لجنزار" آنان را به" کلاغ سیاه" مبدل کرده است .&lt;br /&gt;اما رسالت فروغ نه در" نقد بدنه اجتماعی " که در گامی فراتر درنقد " فضلای فکور&lt;br /&gt;و" فاضلان روشنفکر " تکمیل می گردد جایی که او با آینه گرفتن دربرابر آنهااداهای آنها رابه رخ می کشد.&lt;br /&gt;روشنفکری که با " صرف چندبادیه پپسی کولای ناخالص&lt;br /&gt;وپخش چند یا حق ویاهو ووغ وغ وهوهو"&lt;br /&gt;هویتش را به تثبیت می رساند وخوشحال از:&lt;br /&gt;"شیوه درست نوشتن خود را برای ششصد و هفتاد وهشت دوره&lt;br /&gt;به یک دستگاه مسند مخمل پوش&lt;br /&gt;در مجلس تجمع و تامین آتیه&lt;br /&gt;یا مجلس سپاس وثنا میهمان می کنم ."&lt;br /&gt;طعنه های اجتماعی فروغ به بخشهای مختلف در سطرهای بعدی همچنان ادامه می یابد ،طعنه هایی طنز بکاررفته درآنها گاهی مرزمیان تعریفها وتمسخرها را پنهان&lt;br /&gt;می کند .جایی که او ((درمیان توده سازنده ای، پا به عرصه هستی نهاده است ))&lt;br /&gt;که گرچه نان ندارد&lt;br /&gt;اما&lt;br /&gt;میدان دید وسیعی دارد&lt;br /&gt;جماعتی که امنیت وثروت خدادیشان آنان را به علافانی مبدل کرده است که درسرزمین آنها از&lt;br /&gt;(( صبح تا غروب&lt;br /&gt;678 قوی قوی هیکل گچی&lt;br /&gt;به اتفاق 678 فرشته&lt;br /&gt;... به تبلیغ طرحهای سکون وسکوت مشغولند ))&lt;br /&gt;بی تردید بخش پایانی شعر فروغ شاهکاری بی نظیر درنوع خود است چه آنکه کالبد شکافی آن درحقیقت بیانگر سرنوشت محتوم اکثریت روشنفکران ومبارزان واقعی یک قرن اخیر ایران است .&lt;br /&gt;امیرکبیر ،مصدق ،هدایت ، اخوان و... چندین بزرگی که همتشان صرف مبارزه در راه اصلاح ضعفهای فرهنگی اجتماعی- سیاسی ایران شد ولی هرکدام پیش ازآنکه مرگ حقیقی شان به واقعیت بپیوندد مرگ آرمانهایشان رادرباطن احساس کردند و اینگونه است که فروغ نیز به عنوان میراث دار حقیقی روشنفکری عمل گرا(ونه از جنس ادا) درسطور پایانی شعری ،که درنوع خود زندگی است ،بزرگترین افتخارش این است که باادای احترام به این "سرزمین پرگهر" خود رادیوانه وار به دامان مهربان مام وطن سرنگون کندچرا که او حتی سقوطش رافتحی می بیند در تاریخ.&lt;br /&gt;فتحی به قیمت رسوایی دوباره " استاد آبراهام صهباها"؛&lt;br /&gt;فاتح شدم،بله فاتح شدم&lt;br /&gt;پس زنده باد 678 صادره از بخش 5 ساکن تهران&lt;br /&gt;که درپناه پشتکار واراده&lt;br /&gt;به آنچنان مقام رفیعی رسیده است،&lt;br /&gt;که درچهارچوب پنجره ای&lt;br /&gt;در ارتفاع 678 متری زمین قرار گرفته است&lt;br /&gt;و افتخار این را دارد&lt;br /&gt;که می تواند از همین دریچه- نه ازراه پلکان – خود را&lt;br /&gt;دیوانه وار به دامان مهربان مام وطن سرنگون کند&lt;br /&gt;و آخرین وصیتش این است&lt;br /&gt;که درازای 678 سکه،&lt;br /&gt;حضرت استاد ابراهام صهباها&lt;br /&gt;مرثیه ای به قافیه کشک&lt;br /&gt;دررثای حیاتش رق زند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ع. احسانی16/1/83 &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/14957481-112282090507665728?l=shazdehkoochoolu.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://shazdehkoochoolu.blogspot.com/feeds/112282090507665728/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=14957481&amp;postID=112282090507665728' title='1 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/14957481/posts/default/112282090507665728'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/14957481/posts/default/112282090507665728'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://shazdehkoochoolu.blogspot.com/2005/07/blog-post_31.html' title='فروغ فرخزاد'/><author><name>قلندر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/05938993916136991809</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-14957481.post-112273837383318049</id><published>2005-07-30T08:42:00.000-07:00</published><updated>2005-07-30T08:46:13.843-07:00</updated><title type='text'>نامه گنجی به سروش</title><content type='html'>نامه گنجی به دکتر سروش&lt;br /&gt;سرمای زمستانی مرا فراگرفته&lt;br /&gt;۷ مرداد ۱۳۸۴&lt;br /&gt;درپاسخ نامه ای که هفته گذشته دکتر سروش همراه با سعيد حجاريان، عزت الله سحابی و عليرضا علوی تبار برای اکبر گنجی نوشته بودند، آخر وقت چهارشنبه نامه ای از گنجی از بيمارستان بيرون زد خطاب به دکتر عبدالکريم سروش که گنجی در آن اشاره به زمان های دور می کند و سرمای نزديک.&lt;br /&gt;به نام خداخُنک آن قمار بازی که بباخت هرچه بودش بنماند هیچش الا هوس قمار دیگراستاد ارجمند جناب آقای دکتر عبدالکریم سروشنامه‌ی پر مهر و محبت مورخ ٢١/٤/٨٤ جنابعالی را دریافت نمودم. استاد عزیز شاگرد کوچک خود را مورد تفقد قرار داده و از سر کرامت، اوصافی برای او به کار برده که مطلقاً لایق آن نبوده و نیست. داستان روابط من و شما به ابتدای انقلاب باز می‌گردد. کلاس‌های کلیات فلسفه، فلسفه‌ی علم، فلسفه‌ی اخلاق، مبدأ و معاد، حرکت جوهری و جلسات خصوصی دونفره‌ای که طی آنها پرسش‌های بی‌شمار خود را مطرح و شما بزرگوارانه بدان‌ها پاسخ می‌گفتید و من از خرمن شما خوشه‌های دانش می‌چیدم. از سال ١٣٥٨ ما بین ما دوستی آغاز شد که هیچگاه پایان نیافت ما همیشه از شما چیزهای تازه می‌آموختیم. انصاف آن است که شما حق بزرگی برگردن نسل ما دارید و ما از طریق شما و به وسیله‌ی شما با مدرنیته و روایت‌های مختلف از دین و انسان محق آشنا شدیم. با شما به دنیاهای جدیدی گام نهادیم و چشمان ما را شستید تا طور دیگری ببینیم. مسئله، فقط مسئله‌ی فلسفه‌ی تحلیلی و عقلانیت انتقادی نبود. با مولوی و حافظ آتشی در وجود ما روشن کردید که هیچگاه خاموش نخواهد شد. مگر می‌توان با تجربه‌ی عاشقانه‌ی مولوی آشنا شد و از قشریت عوام‌فریبان نگریخت؟ حافظی که زهد ریایی مشایخ شد و سالوس آنها را به نقد می‌کشید، هشدارمان می‌دهد.&lt;br /&gt;نشان اهل خدا عاشقی است با خود دار که در مشایخ شهر این نشان نمی‌بینم&lt;br /&gt;او به ما خبر می‌داد که واعظان «چون به خلوت می‌روند آن کار دیگر می‌کنند» و چون به روز داوری باور ندارند، در کار داور، قلب و دغل می‌کنند. زیر خرقه‌ی زنار پنهان می‌کنند و گشودن در خانه‌ی تزویر و ریا کار آنهاست. در عین آلودگی‌های فراوان، دعوی بی‌گناهی می‌کنند. خدمت دیگرشان، حمایت از خون‌ریزان است. با این که هیچ نمی‌دانند، دعوی رازدانی می‌کنند. پیمان شکنند. نقد حافظ از جامعه‌ی دینی و آفات آن پایان ناپذیر است ولی نقد حافظ باید تکمیل شود. حافظ هیچ تجربه و اطلاعی از جوامع توتالیتر و جنبش‌های فاشیستی نداشت. چون نظامات فاشیستی بعدها به وجود آمدند. نظام توتالیتر و نظام سرکوب، رعب و وحشت است. جامعه‌ی تک صدایی است که در آن فقط صدای رهبر شنیده می‌شود، جایی که جامعه‌ی مدنی کاملاً سرکوب می‌شود و حوزه‌ی خصوصی به رسمیت شناخته نمی‌شود، رهبر به مقام خدایی می‌رسد و آن بیچاره‌ی خود هراس و دیگر هراس باید توسط مردم ترسیده شود. رهبر خودکامه همه را به شکل دشمن می‌بیند. دوستان دیروز، دشمنان فردای اویند. حتی مرگ رقبا خیال او را راحت نمی‌کند، باید خاطره و نام آنها از تاریخ و خاطره‌ها حذف شود. مردم به هر جا می‌روند و به هر کجا نگاه می‌کنند، باید او را ببینند. ما با سودا و تمنای ایجادِ چنان نظامی روبرو هستیم. کوشش‌ها و همت ما مصروف و معطوف به این مقصد است. اگر حافظ در میان ما نیست که با شعر خود این تمنا را نقد کند بانوی غزل ایران (سیمین بهبهانی) و دیگران باید این سودا را به تصویر کشند و بی‌رحمانه آن را نقد نمایند. سلاخی روشنفکران و دگراندیشان، بستن مطبوعات و حبس روزنامه‌نگاران، ضرب و شتم اساتید و حمله‌ی وحشیانه به دانشگاه، مضروب کردن اجتماع کنندگان دموکراسی‌خواه با باتوم و پنجه بوکس؛ تمنا و آرزوی صرف نبوده. اینها مصادیق عینی آن تمنایند که نهایت آن فاشیسم است. اینها بخشی از مرده ریگ نازیسم‌اند که به فاشیت‌های ایرانی به ارث رسیده است. حبس دگراندیشان در سلول‌های انفرادی و شکنجه‌ی آنها برای توبه نامه نویسی و اقرار به جرایم ناکرده، دقیقاً از استالین تقلید شده. استالینیسم یعنی سلول انفرادی، یعنی خود تخریب گری برای خوشایند رهبر. دوست عزیزم دکتر حسین قاضیان تنها بخش کوچکی از ماجرای کثیف پرونده‌ی نظرسنجی و کثافت کاری سعید مرتضوی برای خوشایند رهبر را بر ملا کرد. اگر عباس عبدی روزی به سخن درآید و بخش‌های دیگری از این پرونده را برملا کند، رذالت و پستی انجام شده افشا خواهد شد. باید دیگرانی بگویند که چگونه شکنجه می‌شدند تا اعتراف کنند با فلان زن همسردار رابطه‌ی نامشروع داشته‌اند. آری، آقای خامنه‌ای از همه‌ی اینها اطلاع داشت و دارد. به قول آقای خمینی اگر شاه اطلاع ندارد، شاه نیست و اگر اطلاع دارد، در جنایت شریک است. آری چون آقای خامنه‌ای رسانه‌ها را پایگاه دشمنی می‌دانست و روشنفکران را عاملان شبیخون فرهنگی دشمن، برخی از آنها سلاخی و ترور شدند، برخی زندانی، تعدادی شکنجه، برخی در میادین مورد ضرب و شتم قرار گرفتند و برخی دیگر حذف شدند. قرار بود از این طریق نه تنها نظرات آقای خامنه‌ای اثبات شوند بلکه می‌بایست دشمنان خیالی، محصول ذهن آقا نابود شوند.&lt;br /&gt;حتماً به یاد می‌آورید که چه غوغایی برپا شد که جاسوسی بزرگی (پرونده‌ی نظرسنجی) کشف شده است. اما عباس عبدی اینک در دیوان عالی کشور تبرئه می‌شود و حسین قاضیان نیز بخشی از ماجرا را بر ملا می‌کند. مرتضوی از طریق شکنجه و جعل اسناد جاسوس درست کرد، چون آقای خامنه‌ای دوست داشت که در میان اصلاح طلبان جاسوس وجود داشته باشد. روشنفکران را کشتند چون آقای خامنه‌ای آنها را دشمن تلقی می‌کرد.استاد عزیزحتماً به یاد می‌آورید که آقا، فاشیست‌های چماقدار را فرستاد تا در دانشکده‌ی فنی دانشگاه تهران با مشت و لگد و میز و صندلی به جان شما بیافتند و اگر آن روز من و رضا تهرانی شما را در بر نگرفته بودیم و بخشی از کتک‌ها را نخورده بودیم و شما به دست آنها می‌افتادید، امروز شما وضع دیگری داشتید. حتماً به یاد می‌آورید که یکی از سر دسته‌های واقعه‌ی آن روز، اینک به تئوریسین شبکه‌ی اول سیما تبدیل شده و هفته‌ای چند بار برای فاشیست‌ها در سیما فلسفه‌بافی می‌کند و دن کیشوت‌وار به جنگ دنیای جدید می‌رود. تئوریسین خشونت و مدافع برده‌داری، دشمن شما و دکتر شریعتی؛ در روزهای اول انقلاب فردی را می‌فرستد تا برایش دو سیر پنیر بخرد. وقتی آن فرد با سه سیر پنیر بازمی‌گردد، آقا با آن فرد بسیار دعوا می‌کند که من خرج زندگی تا آخر ماه را ندارم، آن وقت تو به جای دو سیر، سه سیر پنیر می‌خری؟ اینک دو فرزند تئوریسین خشونت میلیاردر شده‌اند و خود این شخص حواله‌ی هفت میلیارد تومانی شکر را می‌گیرد و در بازار آزاد با چند میلیارد سود به فروش می‌رساند. می‌دانید که در شهر قم چه دم و دستگاهی به راه انداخته است. همه‌ی اینها از ثمرات حمله به شما و دیگر دگراندیشان و دفاع از خشونت و ترور بدست آمده است. فکر می‌کنید بی‌جهت او را جانشین علامه طباطبایی و مطهری خطاب کردند. این یکی از موارد مبارزه با فساد اقتصادی رژیم است. یعنی شعار عدالت اجتماعی و مبارزه با فساد اقتصادی سردادن و جیب عمله‌ی ظلم و استعمار را پر کردن، دکتر سروش را از شغل محروم کردن و به جاهلانِ دِه شغل دادن.استاد گرامیما برای آزادی بیان، دموکراسی و حقوق بشر مبارزه می‌کردیم، در حالی که دگراندیشان در این کشور از حق حیات محروم بودند. وقتی ماشین ترور در داخل و خارج از کشور برای حذف مخالفان به کار افتاد دیگر حد یقفی برای خود در نظر نمی‌گرفت، هر دگر اندیشی باید از عرصه‌ی حیات حذف می‌شد. برای من بسیار شگفت انگیز است که آقای خامنه‌ای از ایران به عنوان دموکرات‌ترین و آزادترین کشور منطقه نام می‌برد. باید پرسید از کدام آزادی سخن می‌گویید وقتی دگراندیشان از حق حیات محروم‌اند. اگر به آزادی بیان اعتقاد دارید، انتقاد صریحِ علنی و شفاف از شما (آقای خامنه‌ای) در رسانه‌ها، معیار آزادی بیان است. اگر نتوان از رهبر سیاسی کشور انتقاد کرد، نمی‌توان مدعی وجود آزادی بیان شد. اینکه فردی به دلیل انتقاد غیر مستقیم از رهبر محکوم به پرداخت هزینه‌های بسیار سنگین شود، دلیل بر آزادی نیست، بلکه حاکی از خودکامگی از نوع توتالیتر آن است. در خردادماه ١٣٧٦ در دانشگاه شیراز درباره‌ی مبانی نظری فاشیسم سخن گفتم. گمان نمی‌کردم کسی از من شکایت نماید اما با تعجب بسیار دیدم که به جای هیتلر و موسولینی دادگاه انقلاب به اتهام اهانت به رهبری مرا محاکمه و به یکسال زندان محکوم کرد. وقتی نقد هیتلر، موسولینی و استالین نقد رهبر محسوب می‌شود، چه جای سخن گفتن از آزادی بیان و ادعای دموکراسی؟ در نظام دموکراتیک نقد فاشیسم مجازات ندارد. جالب تر از این مدعا، ادعای آقای خامنه‌ای در خصوص مردم سالاری است. اینکه یک فرد قدرت مطلق را به طور مادام العمر در اختیار داشته باشد و باز هم از مردم سالار بودن حکومتش سخن بگوید، نزد عقلا چه معنایی دارد؟ بهتر است آقای خامنه‌ای فقط به یک پرسش پاسخ بگوید: چگونه می‌توان به صورت مسالمت آمیز ایشان را از قدرت کنار زد؟ چگونه می‌توان درباره‌ی کنار نهادن ایشان از قدرت سخن گفت، بدون اینکه با کارد سلاخی شود؟ آقای خمینی می‌گفت اگر رهبر به یک پرسش یا استیضاح پاسخ نگوید، خود به خود معزول است. تمام پرسش‌ها و استیضاح‌های پیشین را نادیده می‌گیریم. من به دنبال کنار زدن آقای خامنه‌ای از رهبری سیاسی کشور هستم. آقای خامنه‌ای باید به روشنی پاسخ دهد که چگونه می‌توانم به این هدف به روش‌های مسالمت آمیز دست یابم؟&lt;br /&gt;گفته‌اند رضاشاه از مدرس پرسید تو چه می‌خواهی و مدرس پاسخ گفت: می‌خواهم تو نباشی. آقای خمینی هم می‌گفت شاه باید برود. من اگر دو هزار روز حبس خود را نادیده بگیرم، نمی‌توانم نقض گسترده‌ی حقوق بشر توسط آقای خامنه‌ای، حکومت خودکامه‌ی سلطانی، فساد گسترده‌ی حکومتی، ترور مخالفان و هزاران مورد دیگر را نادیده بگیرم. خامنه‌ای باید برود، چون تحملِ دیگری را ندارد. خامنه‌ای باید برود، چون قتل‌های زنجیره‌ای در دوره‌ی او اتفاق افتاد. خامنه‌ای باید برود، چون بیش از یکصد نشریه به دستور مستقیم او توقیف و روزنامه‌نگاران زندانی شدند. خامنه‌ای باید برود، چون در انتخابات مجلس هفتم و ریاست جمهوری اخیر به شیوه‌های ظالمانه مخالفان را حذف و مریدان خود را بالا کشید. خامنه‌ای باید برود، چون میلیون‌ها ایرانی را در سراسر جهان آواره کرده است و قبول ندارد که ایران از آن همه‌ی ایرانیان است. خامنه‌ای باید برود، چون صدها استاد ایرانی مانند دکتر سروش درایران حق تدریس و اشتغال ندارند و بجای تعلیم و تربیت جوانان ایرانی، باید جوانان دیگر ملل را آموزش دهد. خامنه‌ای باید برود، چون آمران قتل‌های دگراندیشان و عاملان قتل زندانیان تابستان ١٣٦٧ را حاکم کرده است.قاتلان سرور شدستند و ز بیمعاقلان سرها کشیده در گلیماستاد گرامیمن بسیار تأسف می‌خورم از اینکه کسانی گمان می‌کنند با سخنان محافظه‌کارانه درباره‌ی دموکراسی و آزادی می‌توان با نظام سلطانی درآویخت. و از آن به نظام دموکراتیک گذار کرد. آن سخن حکیمانه‌ی مونتسکیو را هیچگاه نباید فراموش کرد که قدرت را فقط با قدرت می‌توان محدود کرد. تنها با بسیج اجتماعی، تشکیل جبههِ دموکراسی و حقوق بشر از طریق نافرمانی مدنی می‌توان در مقابل نظام سلطانی ایستاد. در ضمیمه‌ی دفتر دوم مانیفست جمهوری خواهی نشان دادم که جبهه‌ی دموکراسی و حقوق بشر نمی‌تواند و نباید به قانون اساسی فعلی، التزام داشته باشد. والا نمی‌تواند گام از گام بردارد. عدم خشونت و توسل به روش‌های مسالمت آمیز، بدون تردید باید به عنوان ملاک عضویت د راین جنبش قرار گیرد. اما التزام عملی به قانون اساسی هرگز ما را به دموکراسی و حقوق بشر نمی‌رساند&lt;br /&gt;روشنفکری ما با کنار کشیدن از سیاست و برج عاج نشینی به هیچ چیزدست نخواهد یافت. سیاست سرنوشت محتوم ما است. اینک همه چیز در چنگال سیاست اسیر است. نادیده گرفتن این امر موجب رهایی از آن نمی‌شود. مهاجرت از کشور و غرب نشینی شاید بخشی از مشکلات فرد را رفع کند، اما به آزاد سازی ایران کمکی نمی‌کند. سرمایه‌ی بزرگ فکری و انسانی ایرانیان مقیم خارج باید به ایران بازگردد و آنها باید دِین خود را به مردم ایران ادا نمایند. ما به اندیشه‌های فرهیختگانمان محتاجیم. اگر شجاعت وجود داشته باشد، باید از بصیرت نظری سیراب شود تا در طریقی درست گام بردارد. امروز باید تمام دموکرات‌های آزادی خواه و عدالت طلب دست در دست هم بنهند و جنبش رهاسازی ایران از چنبره‌ی سلطانیسم را تشکیل دهند. اجماع بر سر آزادی، دموکراسی و حقوق بشر می‌تواند آینده‌ی روشنی در مقابلمان بگشاید. فساد، بی عدالتی، نابرابری‌های مختلف را می‌توان از طریق یک نظام دموکراتیک به شدت کاهش داد. دولت دموکراتیک توسعه گرا باید هدف باشد.استاد عزیز و گرامیمن اگر ایستادم به قصد آن بود که نشان دهم می‌توان در مقابل ظلمت وقساوت ایستاد. نامه‌ها و جزوه‌هایی که نوشتم، از جوهر جانم تغذیه می‌کرد. برای دهها صفحه نوشته، ٢٥ کیلوگرم از گوشت و خونم مایه گذاردم. می‌خواستم نشان دهم درشب ظلمت می‌توان نور امید برافشاند. وگرنه، در گرمای مرداد ماه تهران، در اتاقی با پنجره‌های بسته، کولر خاموش، دو عدد هدبند برگوشها و سینوس‌ها و یک پتو بر روی بدن می‌خوابم تا از گزنده سرما در امان باشم. سرمای زمستانی مرا فرا گرفته است.هوا بس ناجوانمردانه سرد است...آی......هوا دلگیر، درها بسته، سرها در گریبان، دستها پنهان؛نفس‌ها ابر، دلها خسته و غمگین،درختان اسکلتهای بلور آجین،زمین دلمرده، سقف آسمان کوتاه،غبار آلوده، مهر و ماه، زمستان است.در سال ٨٢-١٣٨١ یه طور مفصل درباره‌ی ارتباط «اسلام با دموکراسی و حقوق بشر» کار کردم. محصول آن پژوهش متنی پانصد- ششصد صفحه‌ای و کاملاً دگراندیشانه از کار درآمد. آن کار قرار بود به عنوان دفتر دوم مانیفست جمهوری خواهی منتشر شود. اما چون دلم می‌خواست در خارج از زندان و ضمن گفت وگو با اهل فن آن را تکمیل کنم، آن را در جایی امن به امانت گذاردم تا دست کسی بدان نرسد. اگر مُردم، آن متن به عنوان دفتر سوم مانیفست جمهوری خواهی منتشر خواهد شد. استاد عزیز من همیشه به رحمت الهی امیدوار بوده‌ام و می‌دانم که او همیشه نظری کریمانه به بندگان خود دارد. دلم بسیار برای شما تنگ شده است. کاش توفیق نصیب من می‌شد تا در این شرایط شما را ملاقات می‌کردم تا از مولوی می‌گفتید و مرا با خود به دنیای او می‌بردید. از صورت بی‌صورت، مرغ مرگ اندیش، قمار عاشقانه.والله که شهر بی تو مرا حبس می‌شود / آوارگی و کوی و بیابانم آرزوستجانم ملول گشت ز فرعون و ظلم او / آن نور موسی عمرانم آرزوستمطمئن هستم که این شب ظلمت به درازا نخواهد کشید. ماه آزادی از زیر ابرهای استبداد دینی برون خواهد آمد و همه‌ی ما را غرق شادی خواهد کرد.یه شبِ مهتابماه می‌آد تو خوابمنو می‌بره از توی زندونمثِ شب پره با خودش بیرونمی بره اون جا که شب سیاه تادم سحر شهیدای شهربافانوس خون جار می‌کشنتو خیابونا سر میدوناعمو یادگار مرد کینه دارمستی یا هشیار خوابی یا بیدار مستیم و هشیار شهیدای شهرخوابیم و بیدار شهیدان شهرآخرش یه شبماه می‌آد بیروناز سر اون کوه بالای درهروی این میدون رد شده خندون یه شب مهتاب ماه می‌آآآآد.&lt;br /&gt;اکبر گنجی شنبه ١/٥/١٣٨٤چهل و سومین روزاعتصاب غذا&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/14957481-112273837383318049?l=shazdehkoochoolu.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://shazdehkoochoolu.blogspot.com/feeds/112273837383318049/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=14957481&amp;postID=112273837383318049' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/14957481/posts/default/112273837383318049'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/14957481/posts/default/112273837383318049'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://shazdehkoochoolu.blogspot.com/2005/07/blog-post_112273837383318049.html' title='نامه گنجی به سروش'/><author><name>قلندر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/05938993916136991809</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-14957481.post-112273772496711665</id><published>2005-07-30T08:33:00.000-07:00</published><updated>2005-07-30T08:35:24.976-07:00</updated><title type='text'>جنبش دانشجویی</title><content type='html'>&lt;span style="font-size:130%;"&gt;جنبش دانشجویی از انفعال تا تحریم&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; حاشیه:                                                                                               &lt;br /&gt;  &lt;br /&gt;پیروزی اصلاح طلبان درخرداد &lt;span style="font-family:arial;"&gt;76 رامی باید مولد چند پایگاه اجتماعی متفاوت برای جنبش اصلاحات ودرسطحی کلان تر جامعه&lt;/span&gt; ایران محسوب نمود.پایگاههایی که باضعف وقدرتهای مختص به خود گاهی تامرزانحلال پیش رفتند وگاه باعبور ازکوران های سیاسی این دوره به نوعی بلوغ وتکامل دست یافتند.                                                                                  &lt;br /&gt;مطبوعات آزاد ،جنبش دانشجویی،جنبش زنان ،نخبگان اجتماعی -سیاسی،نسل جوان جامعه ورجل سیاسی رامی باید فرزندان جنبش اصلاحات درایران رقم زد. 1                                           &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مطبوعات آزاد:درکلامی مختصر،تعطیلی فله ای مطبوعات درسال 1379 عملا بافلج کردن این پایگاه اجتماعی به نوعی باآسیب زدن به رکن چهارم دموکراسی درایران منجر شد.پدیده ایکه حتی مقاومتهای بعدی روزنامه نگاران درقالب انتشار پی درپی نشریات جدید نیز نتوانست به خروج از شوک سیاسی دراین طبقه نوین اجتماعی منجر گردد.بی تردید ظهور نشریاتی هرچند حرفه ای تر اما به مراتب محافظه کارترراازنتایج انسداد دراین حوزه باید به حساب آورد.نشریاتی که نشان دادند حاضربه هزینه دادن درعرصه ای نامعلوم نمی باشند.                                               &lt;br /&gt;                                               &lt;br /&gt;جنبش زنان وجوانان:این دوگروه اجتماعی رابی تردید باید فرزندان ناقص الخلقه جنبش اصلاحات درایران به حساب آورد .چه انکه اگر چه هر کدام باآسیب شناسی خاص خود همراه است اما فقدان شکل گیری وسازمان یابی راباید نقطه اشتراک هر دو گروه به  حساب آورد.جنبش زنان به علت ابزار شدگی دراین سالها همواره باقرائتی شعارگونه نزد کانونهای سیاسی اصلاح طلب درجهت مشروعیت یابی آنان همراه بوده است.پدیدهای که با معطل گذاردن مطالبات خاص زنان ،دستیابی به آن را به آینده ای نامعلوم(که درآن اصلاحات به گفتمان غالب قدرت درایران بدل گردد)واگذار می نمود.درسوی دیگر فقدان سازماندهی مشخص ونیز تکثر وتنوع درمطالبات زنان رامی توان ازدلایل دیگر عقیم ماندن این جنبش درروند اصلاحات به حساب آورد. (درمقاله ای باعنوان فمینیسم ایرانی به تفضیل ضعفهای جنبش زنان درایران راشرح داده ام)                                &lt;br /&gt;ازسوی دیگر جنبش جوانان نیز به علت فقدان رهبری وسازمان مشخص ونیز درافتادن درنوعی لمپنیسم همواره تادستیابی به نیرویی اثر گذار دراین سالها فاصله ای طولانی داشت.                  &lt;br /&gt;              &lt;br /&gt;رجل سیاسی:بی تردید جنبش اصلاحات به علت فقدان لیدر یا لیدرهای مناسب دربدنه خود درمدتی طولانی ازعمر خود چشم به رجالی بسته بود که بابهره گیری از امتیاز اصلاح طلبی توانسته بودند پایگاههای قدرت رایکی پس ازدیگری فتح کنند اما افسوس که عوامل متفاوتی نظیر انسداد ساختار قدرت وحاکمیت دوگانه درایران،برداشت های هرمنوتیکی ازاصلاحات،ناتوانی درتنظیم سرعت درپی گیری مطالبات و... عملا باآچمز کردن اصلاح طلبان حاضر درساختار عملا به خروج وحتی اخراج آنان از قدرت منجر گردید(درمقاله ای باعنوان بازخوانی اصلاحات  به تفضیل به این ضعفها پرداخته ام) .                                                                         &lt;br /&gt;فارغ از چهار دسته فوق نخبگان سیاسی ودانشجویان را می باید 2 رهبر اصلی جنبش اصلاحات دراین سالها به حساب آورد .دو گروهی که هزینه های گزافی رادراین سالها پرداخت نموده اند.تنها نگاهی آماری به زندانیان سیاسی دراین سالها(وحتی درحال حاضر )موید حکایت فوق است .گرچه آسیب شناسی این دو گروه نیز درنوع خود حکایت از ضعفهای قابل توجه درپروسه طی شده دراین سالها می نماید اما بی تردید این ضعفها درمقایسه نسبی ،بواسطه نقش پیشرو آنان،قابل گذشت تر می نماید.بویژه جنبش دانشجویی که عملا بارفو کردن اشتباهات سالهای نخست  از خاکستر 78 ققنوسی تازه را متولد کرد وبه بلوغ نشاند.درزیر به جزئیاتی بیشتر از سیر جنبش  دانشجویی ونیز تعامل آن با نخبگان سیاسی در این سالها می پردازم.                      &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;متن:                                                                               &lt;br /&gt;شاید انتخابات ریاست جمهوری نهم درایران نقطه آغاز مناسبی برای به تحلیل نشستن جنبش دانشجویی ایران باشد .چه آنکه نقش مستقلی که نیروهای دانشجویی چه درقالب گفتار وچه دربعد رفتار دراین دوره از خود بروز دادند می تواند بیش از هر چیز به بررسی سیر تکوینی این جنبش درطول این سالها اشاره نماید.بیتردید دستیابی به هویتی مستقل از قدرت به عنوان یکی از ایده آلهای جنبش دانشجویی بیش از هرچیز دراین انتخابات بروز یافت.پدیده ای که در نوع خود هزینه ای گزاف را به جنبش اصلاحات تحمیل کرد .چرایی این پدیده را درتحلیل تاریخی از جنبش دانشجویی درطی سالهای اصلاحات به بررسی می نشینیم  :                                             &lt;br /&gt;  جنبش دانشجویی از خرداد 76 تا خرداد 84 سه دوره مختلف را پشت سر گذارده است :           &lt;br /&gt;            &lt;br /&gt;الف)ازخرداد 76 تا تیر 78:                                                                                      &lt;br /&gt;این دوره رااگرچه باید تولد جنبش نوین دانشجویی درایران به حساب آورد اما بی تردید  درگام نخست با مصائب دوران کودکی خود دست به گریبان بوده است.غالبیت انفعال سیاسی درمعنای"جوزدگی" پدیده ای است که نگارند ه درمقاله ای با عنوان "جنبش دانشجویی:انتقاد یا انفعال" درروزنامه یاس نو به آن پرداخته بود . دانشجویان دراین دوره بانوعی خودبزرگ بینی وعدم تناسب میان داشتها وخواستها درنخستین گام حداکثر دستاوردها را مطالبه می نمودند .رفتارشناسی این جنبش تا حوادث 18 تیر بیش از هرچیز مبین این انفعال وجوزدگی درنسل فعالین دانشجویی آن دوره است .به عبارتی دقیق واکنش عصبی درقالب انفعال رفتاری به واسطه بسته شدن روزنامه سلام وقتل های زنجیره ای ،برنامه هویت و... درپیوند باانفعال ذهنی -گفتاری عملا شکل دهنده حرکتی است که درنوع خود با سرکوبی شدید روبرو می گردد.سرکوبی که باهدف قرار دادن گیجگاه سیاسی جنبش دانشجویی به متلاشی شدن آن منجر گردید.انفجاری که ماحصل آن تولد دو گروه جدید درنیروهای دانشجویی بود.                                                 &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ب)از تیر78 تا اواخر82:                                                                                          &lt;br /&gt;سرکوب دانشجویی درتیر 78عملا باتولد دو نسل جدید دربدنه دانشجویی ایران همراه بود .دسته نخست که می توان آنرا کمی تریت گروه حاضر دردانشگاه ها حتی تا کنون نیز ارزیابی کردبا برخورداری از انفعال سیاسی البته درمعنای جدید آن از هرگونه فعالیت وحتی حساسیت درحوزه مسائل سیاسی کناره گیری نمود.بی اغراق هزینه بالای فعالیت های سیاسی دردوره نخست ونیز بازداشت ها واحضارهای متوالی فعالین دانشجویی درطی این سالها از این حوزه نقطه ای پرخطر برای نسل آرمان گرای دانشجویی ساخت به گونه ای که  اینان با کناره گیری ازاین حوزه ودرافتادن درنوعی روزمرگی پرداخت به مسائل سیاسی را به حلقه ای خاص واگذار نمودند.اما حلقه دوم  دسته ای است که تجربه دوره نخست آنها رابه نوعی "مصلحت گرایی"سوق داد .رویکردی که اگرچه درقیاس با موقعیت دانشجویی به واسطه دوری از قدرت پارادوکسیکال می نماید اما هزینه های سنگین اشاره شده آن را قابل پذیرش نشان میدهد .عقب نشستن از رویکردی پیشروانه و تبدیل شدن به مقلدان  نخبگان سیاسی وشبه احزاب موجود درجامعه الگوی غالب این دوران راشکل می دهد .این بار دانشجویان باتنظیم گامهای خود با سایر شبه احزابها عملا خود را به پیاده نظامهایی دراختیار این گروهها بدل نمود به گونه ای که تصمیمات دانشجویی نیز بی اغراق در فراکسیونهای دانشجویی همین شبه احزاب گرفته شده وبه بدنه دانشجویی تزریق می گردید.امابی تردید آچمز شدن اصلاح طلبان موجود در ساختار قدرت ونیز اشتباهات پی درپی نخبگان سیاسی درخوش بینانه دیدن اوضاع ونیز مصلحت گرایی مطلق آنان سرانجام با ایجاد نوعی گسست در بدنه جنبش اصلاحات و درنوع خود ج دانشجویی منجر گردید . این بار دانشجویان با نگاهی فعالانه وآگاهانه بقای خود را در فاصله گرفتن از ساختا ر قدرت ونقادی آن جستجو نمود . مصاحبه های رهبران تحکیم از اواخر سال 82 ونیز موضع گیریها وبیانیه های سال 83 بیش از هر چیز از پر رنگ شدن این خط ومشی در ج.د حکایت می نماید.واین همان نقطه تولد نسل سوم دانشجویی کشور است.                                                                    &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ج)از اواخر 82 تا انتخابات 84:                                                                                  &lt;br /&gt;این دسته اگرچه همانگونه که گفته شد از لحاظ کمی در اقلیت قرار دارد اما بی تردید رویکرد کیفی آنان در این مدت توانسته نقشی اثر گذار را چه دربدنه دانشگاهی وچه در سطح جامعه ایرا ن ایفا نماید.بازگشت به نقش پیشروانه در جنبش اصلاحات (پس از یک دوره غیاب در فاصله دور دوم )این بار بسیار آگاهانه تر وپخته تر می نماید به گونه ای که توانسته با اثر گذاری درانتخابات نهم بیش از هر چیز خود را بنمایاند.نسلی که ساختار قدرت رامتصلب تر از آن می داند که بتوان بااصلاحاتی مصلحت گرایانه وگام به گام (وشاید لاک پشتی )به تحول درآن دلخوش داشت واینگونه است که این گروه تحریم انتخابات رابه عنوان نخستین گام از یک قهر سیاسی در پیش می گیرد. قهری که کمترین هزینه اش مشروعیت زدایی از ساختاریست که با دوالیته کردن فضای جامعه از آرای کمی مشارکت کنندگان ابزاری جهت مشروع جلوه دادن خود می سازد.بازی سیاسی که حتی دراین دوره گریبانگیر بخش عظیمی از نخبگان سیاسی جامعه  نیز گردید نخبگانی که البته از ج.د انشجویی ایفا نمودن همان نقش سابق یعنی تقلید سیاسی وحمالان اندیشه را طلب می نمودند. حقیر را سر تخطئه بزرگان و نخبگان سیاسی جامعه نیست چه آنکه بی تردید نسل دانشجویی ایران را پرورش یافته مکاتب همین بزرگان می دانم امابی تردید درشرایطی که از احزاب سیاسی درایران تنها می توان به نامی بسنده کرد ودرشرایطی که فقدان نهادهای اجتماعی به عنوان دردی مزمن به پوچی استخوان جامعه مبدل گردیده است انتظار نخبگان سیاسی از دانشجویان درایفای نقش واسطه وحتی پیرو بیگاه وبی جا می نماید.از سوی دیگر بررسی و تحلیل موضع گیریها وبیانیه های اعضای تحکیم در روزهای اخیر به زیبایی نشان از خروج از دو فاز انفعال ومصلحت گرایی مینماید پدیده ای که با برخورداری ازتجربه 8 ساله (تنها درنگاهی مقطعی به جنبش نوین د.) و نیز بالا رفتن شعور سیاسی در فعالین دانشجویی می تواند به ارمغان آورنده آینده ای نوین درجامعه ایران باشد .عنایت داشتن به انسجام تشکیلاتی ،سعی درجلب  اعتماد منفعلان دانشجویی و نیز مشخص کردن تناسب ورابطه این جنبش با نخبگان سیاسی ازجمله موارد دیگری است که باید مورد عنایت قرار گیرد.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/14957481-112273772496711665?l=shazdehkoochoolu.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://shazdehkoochoolu.blogspot.com/feeds/112273772496711665/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=14957481&amp;postID=112273772496711665' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/14957481/posts/default/112273772496711665'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/14957481/posts/default/112273772496711665'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://shazdehkoochoolu.blogspot.com/2005/07/blog-post_30.html' title='جنبش دانشجویی'/><author><name>قلندر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/05938993916136991809</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry></feed>
